| |
دامن زن |
| |
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388-21:53
- سعید |
| |
از زیر دامن زن مرد به معراج می رود!
این حدیث هم در طول ۱۴۰۰ سال متاسفانه تحریف شده
|
| |
لینک ثابت
|
توهم وتفاهم |
| |
شنبه هجدهم مهر 1388-18:25
- سعید |
| |
چند سال پیش درچنین روزهایی من را به یک گلابی پیوند زدند...در حالی که فورا متوجه شدم من عاشق هلو بوده ام!
شبی از شبها همان گلابی محترمانه ومحرمانه به من فرمود :عزیزبی رگ! تو یک سیب زمینی نامرغوب بوده ای که اینهمه سال توّهم شاه توت داشتی!
|
| |
لینک ثابت
|
پنجشبه درحمایت از ایت الله صانعی نمایشگاه قران را سبز کنیم |
| |
سه شنبه سوم شهریور 1388-1:19
- سعید |
| |
امروزرفتم نمایشگاه قران که روز ششم بود...گشتی درون غرفه ها زدم وبیشتر هدفم بررسی این بود که ببینم کتابهایی که ازنویسنده های نو اندیش بود امسال ارایه شده یا نه ؟بد نبود خوشبختانه رساله ایت العظمی صانعی هم به وفور بود ..من پیشنهادم به دوستان این هست که چرا این نمایشگاه را ازانحصار افراد خاص خارج نکنیم پنجشنبه بعد از افطار همه بریم نمایشگاه وحداقل به خاطر قدردانی از صانعی هم که شده رساله ی اون رو بخریم تا بفهمن که ما همه جا حضور داریم وبه هرکسی که در مقابل ظلم قدعلم کنه براش ارزش قایل میشیم و اون تها نیست...دوستانی که زیاد مقید به تقلید نیستد توجه داشته باشند که ای کار ما بیشترجنبه ی نمادین داره...
|
| |
لینک ثابت
|
بابا تو دیگه کی هستی! |
| |
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388-1:7
- سعید |
| |
من چه یزیدی بودم که چندی پیش ازین همه جا جار میزدم که تو از تبار ابوموسای اشعری هستی! اینک باشرمندگی ودرعین افتخار اعتراف میکنم که حربن ریاحی باید بیضه های مبارک را ماچ کند!

|
| |
لینک ثابت
محمود موتوری! |
| |
شنبه هفدهم مرداد 1388-15:0
- سعید |
| |
محمود خان دارم باخودم فکر میکنم اگه خدا بخوادو زنده باشمو پیروزی جنبش مردمو ببینم .و اگه یه قدرت واختیاری هم داشته باشم میدونی باهات چیکار میکنم؟ لابدفکر میکنی قیمه قیمه ات میکنم؟آره؟؟؟ سخت در اشتباهی اینها واسه ت خیلی کمه!!! اول از همه همه ی دارو نداری که تو این مدت جمع کردی ازت میگیرم بعدش هم یه موتور وسپای زرد تابلو واسه ت میخرم میفرستمت توی پیک موتوری سر میدون هفت حوض(محله ی خودتون) تا مسافرکشی کنی و خرج زن وبچه تو دربیاری!!!تازه روزی یه لیتر هم بیشتر بنزین بهت نمیدم!!!(چیه محمود خان چرا شلوارتو زرد کردی ؟من فقط میخوام مقابله به مثل کنم!!!)
|
| |
لینک ثابت
|
کارخرابی پدربزرگ انقلابی |
| |
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388-0:16
- سعید |
| |
اینروزها که منو داداش حاضر میشیم بریم توی خیابون واسه ی تظاهرو اعتراض پدربزرگ هفتاد ساله ی ما که یه روزی واسه ی خودش یه انقلابی دوآتیشه بوده توپ وتشر میره که هرروز هرروزماسک می زنید کجا را میفتین با رفیقاتون اینم شد کار؟ دیروز دیگه طاقتم تموم شد خوب گذاشتم تو کاسه ش! گفتم آقاجون بزار بهت بگم کجا میریم.اگه خاطرتون باشه سی سال پیش جنابعالی با رفیقاتون یه ریده مون اساسی مرحمت فرمودین! این روزها من ورفیقامون میریم واسه ی وتروتمیز کردن و ماله کشی اون کارخرابی ! بدون ماسک هم اصلا راه نداره بدجوری ریدین آقاجون! خفه میشیم والله!
|
| |
لینک ثابت
|
محمود جان متشکرم! |
| |
شنبه دهم مرداد 1388-2:39
- سعید |
| |
محمود عزیز ازتو متشکرم
عجب معامله ی پرسودی بود...یک رای از من ربودی درعوض یک دنیا امید به من هدیه دادی...محمودجان من حقیقتا سالها بود که مرده بُدم به لطف تو زنده شدم! دولت تو آمد ومن دولت پاینده شدم!
تو واقعا معجزه کردی ...من سی سال آزگار با این حنجره ی بی خاصیتم فقط آه می کشیدم ولی مطمئنا الان صدا مو داری! تو به من یاد دادی که میشه باهاش فریاد هم کشید...صدامو داری محمود خاااااان!بابارو خیلی خیلی سلام برسووووووون
|
| |
لینک ثابت
|
ما به ساحل میرسیم..او غرق دریا می شود |
| |
چهارشنبه هفتم مرداد 1388-3:0
- سعید |
| |
کشتی غول پیکر ی که تا اندک زمانی پیش مغرور وسرمست به کاپیتانی ناخدا بی خدا وملوان های مزدورش هفتاد میلیون اسیر را باخود به مقصد نامعلومی درپهنای اقیانوس بیکران به اسیری میبرد چه معجزه آسا به تیر غیب گرفتار آمد... حفره ی بزرگی بر کف آن نمایان شده است که به هیچ وجه قابل ترمیم نیست...هفتاد میلیون اسیر سابق و آزاده ی کنونی خودرا برپهنای سبز اقیانوس انداخته وبه ساحل میرسد...صحنه های زیبایی را دراین اتفاق میشود دید ...ملوانهای خسته ازجور ناخدای بی خدا که به سفینه ی نجات سبز آویزان می شوند...ازین جمله معروفترین آنان ملوان اکبر است که به حق باید او را ملوان زبل نامید...اینک ای ناخدای بی خدا! هرچند که بارظلم وستم وزن تورا بسیارسنگین کرده است! اما این سفینه سبز نجات بخش هنوز ظرفیت آویزان شدن تورا دارد !
|
| |
لینک ثابت
|
نا امید مباش |
| |
شنبه سیزدهم تیر 1388-3:31
- سعید |
| |
من آتش زیرخاکسترم
شهادت می دهم که ذره ای ازحرارت وجودم کم نشده است.
منتظر دَمی جانانه هستم تا تغییر نا م دهم
حالا دیگر همه ی عالم مرا می شناسد
«من کلوخ آتشین هستم ملقب به ندا»
|
| |
لینک ثابت
کاملا جدی! |
| |
پنجشنبه یازدهم تیر 1388-13:27
- سعید |
| |
گرگها! خوب بدانید که مامنتظریم...فرصتی یافته تا کون شما را بدریم
|
| |
لینک ثابت
راست شدگان! |
| |
چهارشنبه سوم تیر 1388-3:12
- سعید |
| |
ایستادگی آن خیلی مصنوعی و زورکی است ...معلوم است که با زور یک خشاب ویاگرا ی تقلبی راستش کرده اند...فکربدنکن! چماق به دست مزدور را میگویم!

|
| |
لینک ثابت
|
میانه رو |
| |
شنبه دوم خرداد 1388-13:59
- سعید |
| |
پدرخدابیامرزم خیلی عمل گرا بود...همیشه میانه روی را به افراد فامیل توصیه می کرد خودش هم در چهل سالگی مرد! تاشاهدی باشدبراین توصیه! حالا لجم می گیرد ازسیاست مدار هفتادساله ای که خودش را عملگرا میداند واز اعضای شاخص حزب میانه روی پارلمان است !
|
| |
لینک ثابت
|
شوخی خداوند |
| |
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388-15:38
- سعید |
| |
فکر میکندحرفی برای نوشتن ندارد.قلم را روی کاغذ می گذارد وبا کلمات ولغات بازی میکند
تولد انسان
شوخی خداوند
خداوند طناز
قلم راکه ازروی کاغذ برمیدارد زیبا ترین وطولانی ترین وپیچیده ترین مثنوی زندگیش راسروده است
خداوند...خلق انسان...تولدمن ...بزرگترین ومضحک ترین شوخی ثبت شده.
امروز تولد من است از خنده روده برشدم 
|
| |
لینک ثابت
زن باکره |
| |
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388-15:7
- سعید |
| |
خیلی میترسم!به خدا من تا حالاباهیچ مردی رابطه نداشته ام تواولین کسی هستی که داره بامن ور میره!
می دونم عزیزم! نگران نباش. اگه الان دارم باتو میخوابم واسه اینه که میخوام باهات ازدواج کنم.
بروبابا! شماها همه تون اولش همینو میگین!!!
|
| |
لینک ثابت
نامه ی آخر |
| |
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388-17:23
- سعید |
| |
سلام عزیزم! می دانم دراین مدتی که باهم بودیم خیلی ترا اذیت کردم وبه تو آسیب رساندم.الان که این نامه را مینویسم اصلا حس وحال خوبی ندارم. توی این چندوقت که باتو بودم چقدر به وجودمهربانت زخم زبان زدم وبه جسم لطیف تو آزار رساندم. حالا صادقانه می گویم اگرحرفی به تو زده ام که ترا ناراحت کرده وغرور نازنینت راشکست ویا اگرکاری کرده ام که واقعا قلب نازک وظریف ترا آزرد واز من رنجیدی خوب کاری کردم حقت بود
|
| |
لینک ثابت
|