| |
ارتباط غنی سازی بااراذل واوباش |
| |
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387-4:4
- سعید |
| |
حسن حسین به سبک کیهان
حسن:خبرجدیدرو شنیدی؟بالاخره جمهوری اسلامی قبول کردکه راجع به تعلیق غنی سازی وپذیرش خواسته اروپایی ها فکر کنه! حسین:جدی میگی پس خدا راشکر دیگه خطرجنگ و حمله و این حرفها هم مالید؟ حسن:بله امروز فرداست که جام زهر رو به سلامتی نظام برن بالا! حسین:راستی تکلیف اون سیصدهزارقبری که توی استانهای مرزی واسه دشمن دارن میکنن چی میشه؟ حسن: اون که تکلیفش معلومه نمیذارن قبر خالی بمونه! احتمالا دستور میدن نصیب اراذل واوباش خودمون بشه!
|
| |
لینک ثابت
|
یه چیزی کمه |
| |
جمعه هفتم تیر 1387-19:49
- سعید |
| |
مردای قدیمی هیچوقت چپقشون را گم نمیکردن اما من روزی هزار بار دنبال پیپممیگردم.میدونی چرا ؟واسه اینکه قدیمیها چپقشون همیشه پَرِ شالشون بود،اما مردای امروزی شالشون کجا بود!
|
| |
لینک ثابت
بی تو |
| |
چهارشنبه پنجم تیر 1387-4:9
- سعید |
| |
مادرم می دانم که خیلی بی معرفت شده ام! تو حتی طاقت نداشتی که یک ساعت هم از حال و روز من بیخبرباشی ،اما من چهار سال ویازده ماه و دوازده روزست که هیچ خبری از تو ندارم!!!
روحت شاد
|
| |
لینک ثابت
|
راه میانبر |
| |
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387-3:26
- سعید |
| |
دست مریزاد! رگهای آبی دستانت تنها راه میانبر وخوش منظریست که من را ازین گمگشتگی ، به مقصد نهایی میرساند...
|
| |
لینک ثابت
|
یکی از کوتاهترین وزیباترین راههای رسیدن به خدا! |
| |
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387-5:13
- سعید |
| |
نوای ملتمسانه و روح انگیزت در اوج لذت همخوابگی! دست کمی ازصوت ربنای معروف ندارد...روح وروان را ازجسم عریان جدا میکند ولحظاتی را درمحضرخدا مهمانِ جان آفرین میکند!
|
| |
لینک ثابت
|
OMEGA 3 |
| |
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387-21:46
- سعید |
| |
بازهم نیمرو! زندگی مشترکمان تازگیها خیلی تخمی شده است...عزیزم زیبنده ترست که بگویی سرشار از« اُمگا۳»شده است !
|
| |
لینک ثابت
|
ببخشیدساعت هست خدمتتون؟! |
| |
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387-10:13
- سعید |
| |
کاشکی میشد تو رو طلاق بدم ، دوباره برم جلوی یه مدرسه ی دخترونه عاشق یه لوند دیگه بشم، دوباره خام حرفهای یکی دیگه بشم ودو سه ماهی رو عاشقونه زندگی کنم...بعد دوباره اونوطلاق بدم اینبار مدرسه رو عوض کنم...دوباره عاشق یه لوند دیگه بشم... دوباره یه چند ماهی روعاشقونه زندگی کنم....دوباره....دوباره!
«برگی از آرزوهای یک آقای لاشی»
|
| |
لینک ثابت
|
درددلهای حاجی رجب! |
| |
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387-20:35
- سعید |
| |
میگم حاجیه خانم اون ابابیله که باد میخوره و کف میرینه، تو اگه راس میگی و اشتها نداری و یه عالمه چیز پسله پنهون نمی لنبونی پس این بقچه بندی نُه منی قبر کدوم آخوندمفتخوره؟ من که میدونم تو ایل و تبار شما، داغ شکم از داغ عزیزون بدتره. تا میبینه که دستش رو شده و پته اش رو آب افتاده، با قر و غمزه لپهای گوشتالوشو به ریش نتراشیده ام میچسبونه و دُم می جنبونه که حاج آقا درد و بلات توی سرم از شما عباسی از ما رقاصی!
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
پنجشنبه یکم فروردین 1387-0:45
- سعید |
| |
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش، اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
|
| |
لینک ثابت
بیابغلم کن |
| |
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386-0:58
- سعید |
| |
یادته روزهای اول رفته بودیم دربند وقتی برگشتیم خونه تو داشتی از سرما میلرزیدی ولی بعدش اونقدر گرمت شد که شرشر عرق می ریختی؟نه یادم نمیادعزیزم خواهش میکنم سعی کن یادم بیاری! بابا چطور یادت نمیاد! وقتی داغ شدی با صدای لرزون زیرگوشم گفنی امروز دلچسب ترین روز زندگیت بوده...آره یه چیزایی داره یادم می آد ! اینجاچقدر سرده ،پاهام بدجوری بی حس شده عزیزم!
|
| |
لینک ثابت
|
|