| |
نا امید مباش |
| |
شنبه سیزدهم تیر 1388-3:31
- سعید |
| |
من آتش زیرخاکسترم
شهادت می دهم که ذره ای ازحرارت وجودم کم نشده است.
منتظر دَمی جانانه هستم تا تغییر نا م دهم
حالا دیگر همه ی عالم مرا می شناسد
«من شعله هستم ملقب به ندا»
|
| |
لینک ثابت
کاملا جدی! |
| |
پنجشنبه یازدهم تیر 1388-13:27
- سعید |
| |
گرگها! خوب بدانید که مامنتظریم...فرصتی یافته تا کون شما را بدریم
|
| |
لینک ثابت
راست شدگان! |
| |
چهارشنبه سوم تیر 1388-3:12
- سعید |
| |
ایستادگی آن خیلی مصنوعی و زورکی است ...معلوم است که با زور یک خشاب ویاگرا ی تقلبی راستش کرده اند...فکربدنکن! چماق به دست مزدور را میگویم!

|
| |
لینک ثابت
|
میانه رو |
| |
شنبه دوم خرداد 1388-13:59
- سعید |
| |
پدرخدابیامرزم خیلی عمل گرا بود...همیشه میانه روی را به افراد فامیل توصیه می کرد خودش هم در چهل سالگی مرد! تاشاهدی باشدبراین توصیه! حالا لجم می گیرد ازسیاست مدار هفتادساله ای که خودش را عملگرا میداند واز اعضای شاخص حزب میانه روی پارلمان است !
|
| |
لینک ثابت
|
شوخی خداوند |
| |
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388-15:38
- سعید |
| |
فکر میکندحرفی برای نوشتن ندارد.قلم را روی کاغذ می گذارد وبا کلمات ولغات بازی میکند
تولد انسان
شوخی خداوند
خداوند طناز
قلم راکه ازروی کاغذ برمیدارد زیبا ترین وطولانی ترین وپیچیده ترین مثنوی زندگیش راسروده است
خداوند...خلق انسان...تولدمن ...بزرگترین ومضحک ترین شوخی ثبت شده.
امروز تولد من است از خنده روده برشدم 
|
| |
لینک ثابت
زن باکره |
| |
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388-15:7
- سعید |
| |
خیلی میترسم!به خدا من تا حالاباهیچ مردی رابطه نداشته ام تواولین کسی هستی که داره بامن ور میره!
می دونم عزیزم! نگران نباش. اگه الان دارم باتو میخوابم واسه اینه که میخوام باهات ازدواج کنم.
بروبابا! شماها همه تون اولش همینو میگین!!!
|
| |
لینک ثابت
نامه ی آخر |
| |
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388-17:23
- سعید |
| |
سلام عزیزم! می دانم دراین مدتی که باهم بودیم خیلی ترا اذیت کردم وبه تو آسیب رساندم.الان که این نامه را مینویسم اصلا حس وحال خوبی ندارم. توی این چندوقت که باتو بودم چقدر به وجودمهربانت زخم زبان زدم وبه جسم لطیف تو آزار رساندم. حالا صادقانه می گویم اگرحرفی به تو زده ام که ترا ناراحت کرده وغرور نازنینت راشکست ویا اگرکاری کرده ام که واقعا قلب نازک وظریف ترا آزرد واز من رنجیدی خوب کاری کردم حقت بود
|
| |
لینک ثابت
فعالیت مخرب |
| |
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388-23:29
- سعید |
| |
- شما متهم هستید به فعالیتهای مخرب زیر زمینی!
حاج آقا! من فقط داشتم به اتفاق یه کارگرافغانی تو ی زیرزمین خونه مون یه دیوار قدیمی رو تخریب میکردم که یهو ریختن ما رو گرفتن فرستادن خدمت شما!
- خوبه!جرمت سنگین تر شد پس عناصربیگانه هم توی این فعالیت تخریبی زیر زمینی همکاری داشتند !
|
| |
لینک ثابت
|
با تربیت |
| |
پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388-15:23
- سعید |
| |
ما آبرو داریم عمو جون! گوش کن ببین چی میگم: اصلا در شان تو وخونواده ی ما نیست که با این دوست بی اصل ونسب وبی تربیتت رفت واومد داشته باشی... تو هم مثل اون بی چاک ودهن شدی خیلی ادبیات حرف زدنت عوض شده ... از وقتی که با این بچه کونی عوضی رفیق شدی ریده شده به شخصیتت دقیقن اززمانی که با این ریقوی مادرجنده که مادرش هرشب زیر یکی میخوابه رفیق شدی اینقدر زر میزنی وگه مفت میخوری..ما کدوممون اینقدر بی ادب وبددهن بودیم .والله عمو جون یه زره هم به اعتبار خونوادگی مون فکر کن ما آبرو داریم به خدا !!!
|
| |
لینک ثابت
|
حسنک کجایی! |
| |
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388-20:26
- سعید |
| |
بااینکه پدرانم همه شهر نشین بوده اند! اما در روح وتنم حَسنکی روستایی حلول کرده است که در سایه سار ِ دیوارِ باغ ِحاجی رجب ، روغن یونجه بر تن میمالد وبا صدای دلنشین گوسپندان حس غریبی میگیرد ،رویایی! پدرانم اما همه شهر نشین بوده اند!
|
| |
لینک ثابت
ولم کنید! |
| |
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388-0:19
- سعید |
| |
نابینای مادرزاد که به گناهی ناکرده متهم شده بود درمراسم قسامه فریاد میزد به تماشاسوگند...قاضی وهیات منصفه به صورت علنی گه گیجه گرفته بودند!
اول اردیبهشت به یادسهراب
|
| |
لینک ثابت
نقش لاک پشت در ترییت من! |
| |
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388-17:13
- سعید |
| |
این موضوع در پرورش شخصیت من نقش کمی نداشت : ده ساله که بودم لاک پشتی داشتم که نزدیک به دوسال همدم تنهایی کودکی من بود ...خیلی دوستش داشتم ...بر پشت ان با ماژیک سبز رنگ نوشته بودم خدانگهدار ! یکروز صبح دیگرنبود... از شدت ناراحتی در بستر بیماری افتادم ودچار افسردگی شدم ...تا ماهها وشاید سالها در کوچه پس کوچه های خیالم به دنبال آن میگشتم ...بعد از گذشت چهار سال از این موضوع پدرم روزی درجمعی با شهامتی خاص به سخنرانی پرداخت که لاک پشت بیچاره را درون چاه خانه انداخته است....آیا او میدانست که همراه با لاک پشت احساست وعواطف کودکانه من را هم در ته چاه مدفون کرده بود...خدا هم پدرم وهم لاک پشت را بیامرزد!
|
| |
لینک ثابت
|
حلال حروم |
| |
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388-0:4
- سعید |
| |
حاجی خیلی مسلمونِ خداترسیه! خیلی به حلال حروم معتقده...توی این عمرپربرکتی که ازخدا گرفته تموم سعی اش این بوده که حلال وحروم باهم قاطی نشه...واسه ی همین هم اجازه نمیده سرسوزنی مالِ حلال وارد زندگیش بشه تا یه وقت خدای نکرده حلال وحروم قاطی نشه...آتیش جهنم که شوخی بردار نیست!
|
| |
لینک ثابت
|
آدم هیچی ندار! |
| |
یکشنبه بیست و نهم دی 1387-1:11
- سعید |
| |
تازگیهاخیلی آدم هیچی نداری شده ای! دقیقن مثل اونایی که میخوان به هرقیمتی شده آماربازدیدوبلاگشون بره بالا میفتن به دریوزه گی !!! هی بی جهت توی وبلاگشون می نویسن:عکس س.ک.س - فیلم سکسی - بکن بکن - مریم جون - دخترایرونی!!!
|
| |
لینک ثابت
|
سیگار |
| |
جمعه یکم شهریور 1387-5:17
- سعید |
| |
ازوقتی تو رفته ای بدجوری عادتم شده بود که نیمه های شب روی بالکن زیر نور کمرنگی که از تیرچراغ برق سر خیابان میتابید در پیچ وخم دود سیگارم جاری شوم و خاطرات تو را مرور کنم...اما حالا یک خبر ناخوشایند برایت دارم امشب دومین شبی هست که سیگارلعنتی را ترک کرده ام !
|
| |
لینک ثابت
|
|