تبليغاتX
کلوخ
کلوخ

نسبم شاید به زنی فاحشه درشهر بخارا برسد

HOMEPAGE E-MAIL kolokh

بابا تو دیگه کی هستی!

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388-1:7 - کلوخ

 

من چه یزیدی بودم که چندی پیش ازین همه جا جار میزدم که تو از تبار ابوموسای اشعری هستی! اینک باشرمندگی ودرعین افتخار اعتراف میکنم که حربن ریاحی باید بیضه های مبارک را ماچ کند!

a



لینک ثابت

محمود موتوری!

شنبه هفدهم مرداد 1388-15:0 - کلوخ

 

محمود خان دارم باخودم فکر میکنم اگه خدا بخوادو زنده باشمو پیروزی جنبش مردمو ببینم .و اگه یه قدرت واختیاری هم داشته باشم میدونی باهات چیکار میکنم؟ لابدفکر میکنی قیمه قیمه ات میکنم؟آره؟؟؟ سخت در اشتباهی اینها واسه ت خیلی کمه!!!  اول از همه همه ی دارو نداری که تو این مدت جمع کردی ازت میگیرم بعدش هم یه موتور وسپای زرد تابلو واسه ت  میخرم میفرستمت توی پیک موتوری سر میدون هفت حوض(محله ی خودتون) تا مسافرکشی کنی و خرج زن وبچه تو دربیاری!!!تازه روزی یه لیتر هم بیشتر بنزین بهت نمیدم!!!(چیه محمود خان چرا شلوارتو زرد کردی ؟من فقط میخوام  مقابله به مثل کنم!!!)



 

 

لینک ثابت |

کارخرابی پدربزرگ انقلابی

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388-0:16 - کلوخ

 

 اینروزها که منو داداش حاضر میشیم بریم توی خیابون واسه ی تظاهرو اعتراض پدربزرگ هفتاد ساله ی ما که یه روزی واسه ی خودش یه انقلابی دوآتیشه بوده توپ وتشر میره که هرروز هرروزماسک می زنید کجا را میفتین با رفیقاتون اینم شد کار؟ دیروز دیگه طاقتم تموم شد خوب گذاشتم تو کاسه ش! گفتم آقاجون بزار بهت بگم کجا میریم.اگه خاطرتون باشه سی سال پیش جنابعالی با رفیقاتون یه ریده مون اساسی مرحمت فرمودین! این روزها من ورفیقامون میریم واسه ی وتروتمیز کردن و ماله کشی اون کارخرابی !  بدون ماسک هم اصلا راه نداره بدجوری ریدین آقاجون!  خفه میشیم والله!

 



 

لینک ثابت |

محمود جان متشکرم!

شنبه دهم مرداد 1388-2:39 - کلوخ

 

محمود عزیز ازتو متشکرم

عجب معامله ی پرسودی بود...یک رای از من ربودی درعوض یک دنیا امید به من هدیه دادی...محمودجان من حقیقتا سالها بود که مرده بُدم به لطف تو زنده شدم! دولت تو آمد ومن دولت پاینده شدم!

تو واقعا معجزه کردی ...من سی سال آزگار با این حنجره ی بی خاصیتم فقط آه می کشیدم ولی مطمئنا الان صدا مو داری! تو به من یاد دادی که میشه باهاش فریاد هم کشید...صدامو داری محمود خاااااان!بابارو خیلی خیلی سلام برسووووووون

 



لینک ثابت |

ما به ساحل میرسیم..او غرق دریا می شود

چهارشنبه هفتم مرداد 1388-3:0 - کلوخ

 

کشتی غول پیکر ی که تا اندک زمانی پیش مغرور وسرمست به کاپیتانی ناخدا بی خدا وملوان های مزدورش هفتاد میلیون اسیر را باخود به مقصد نامعلومی درپهنای اقیانوس بیکران به اسیری میبرد چه معجزه آسا به تیر غیب گرفتار آمد... حفره ی بزرگی بر کف آن نمایان شده است که به هیچ وجه قابل ترمیم نیست...هفتاد میلیون اسیر سابق و آزاده ی کنونی خودرا برپهنای سبز اقیانوس انداخته وبه ساحل میرسد...صحنه های زیبایی را دراین اتفاق میشود دید ...ملوانهای خسته ازجور ناخدای بی خدا  که به سفینه ی نجات سبز آویزان  می شوند...ازین جمله معروفترین آنان ملوان اکبر است که به حق باید او را ملوان زبل نامید...اینک ای ناخدای بی خدا! هرچند که بارظلم وستم وزن تورا بسیارسنگین کرده است! اما این سفینه سبز نجات بخش هنوز ظرفیت آویزان شدن تورا دارد !

 



لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به kolokh میباشد.